سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

753

تاريخ ايران ( فارسى )

بود عبارت بود از بيرون كردن نيروهاى روس و انگليس كه به جبر و عنف وارد ايران شده‌اند و تشكيل يك آرتشى با همكارى نيروهاى نظامى دولت ايران » نظام السلطنه حاكم كرمانشاه با پرداخت ماهى چهار هزار ليره خريده شده و بمقام « رياست نهضت ملى استخلاص ايران » منصوب گشت . علاوه بر اين بايستى با كمك يك ستاد آلمانى رياست قواى آلمانى و ترك را كه با روسها و انگليس‌ها مشغول جنگ بودند عهده‌دار شود . نظام السلطنه هم به سهم خود راضى شد كه فورا چهار هزار نفر جمع‌آورى كند . از عهد نامهء نظام السلطنه مهمتر قراردادى بود كه با مستوفى الممالك رئيس الوزراء بسته شده بود كه بموجب آن وعدهء همراهى كامل ايران بآلمانها داده ميشد . هم‌چنين قول ميدادند كه قشون ايران تجهيز عمومى شده و در تحت فرمان فون در گولتز گذارده شود . در ژانويه سال 1916 فيلد مارشال نامبرده با ستاد معتبر و عده‌اى از قواى ترك‌ها به كرمانشاه وارد شد . پس از آنكه دانست 2500 نفر افراد ژاندارمرى و شايد 2 هزار نفر هم داوطلب آن هم در مراكز مختلف پراكنده هستند در صورتى كه بوى اطمينان داده بودند كه 35 هزار نفر ايرانى بكمك آلمانها حاضر جنگ ميباشند بسيار متغير شد . بعلاوه ايلات چنان كه نظام السلطنه قول حتمى داده بود قيام نكردند . بالاخره قشون ترك همراه وى نيز با نظر خوشى پذيرائى نشدند . سرهنگ بوپ « 1 » و معلمين او به تعليم داوطلبان مشغول شدند ، ولى از آن جائى كه فاقد اسلحه و لوازم كار بودند نتوانستند جلب قلوب بنمايند و رفتارشان با ترك‌ها و ايرانيان چنان با حقارت و خفت بود كه مانع پيشرفتشان شد . فون در گولتز در فوريه سال 1916 با كمال دقت اوضاع را چنين خلاصه كرد « هرج‌ومرج در ايران برپاست . هيچ كارى نميشود كرد . كثافت ، حرص و آز در اندوختن مال و ترس و جبن رائج است . خرج زياد و عايدى نامعلوم است » چند روز پس از نوشتن اين گزارش روس‌ها آلمانيها را از كرمانشاه رانده و كارخانه‌هاى تهيهء لوازمشان را نابود كردند . اينك خوبست بر سر داستان هيئت ديگر « 2 » كه در تحت فرمان گرىزينگر « 3 » بود

--> ( 1 ) - Colonel Bopp ( 2 ) - دسايس آلمان در ايران . هولدرواستوگتون ، 1918 . ( مؤلف ) ( 3 ) - Grie Singer